سفارش تبلیغ
صبا
کار نیک را به جاى آرید و چیزى از آن را خرد مشمارید که خرد آن بزرگمقدار است و اندک آن بسیار ، و کسى از شما نگوید دیگرى در انجام کار نیک از من سزاوارتر است که به خدا سوگند ، بود که چنین شود ، چه نیک و بد را مردمانى است ، هر کدام را وانهادید اهل آن ، کار را به انجام خواهد رسانید . [نهج البلاغه]
دخترک
 
کودکانه

دلم چه کودکانه بهانه ی تو را میگیرد

اما تو بزرگانه به دل نگیر

فقط بگو:

کودک است نمی فهمد


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 90/1/24:: 10:17 عصر     |     () نظر
 
یه مشت خیال

هر گز نشد بیای پیشم  بگیری دست های منو

بدونی من عاشقتم گوش کنی حرف های منو

تو بی وفا بودی ولی اونکه برات میمرد منم

تازنده ام دوست دارم اینه کلام آخرم

من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بذارم

توسردی خاطره های بگم که دوست ندارم

دلم میخاد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم

باور کنی تورو میخام غربتو زندونی کنم

بیا م به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات

دیونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات

اما هنوز حوصله مو میره ودست من جداست

ترانه سکوت من تو بغض آخرم رهاست

کاش که می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم

تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم 

کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 89/12/26:: 9:10 عصر     |     () نظر
 
مطمئن باش و برو

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه بیرحمانه  به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم می گفت

تا ابد مال تو بود

تو برو. برو تاآسوده

تکه های دل خود را سر هم بند زنم


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 89/12/18:: 10:27 عصر     |     () نظر
 
حق من نیست
 
ثانیه به ثانیه تو ازم دور میشی.
 
چرا خورشیدک من داری کم نور میشی.
 
ثانیه به ثانیه لحظه های بی تپش.
 
بذار اشکام بریزن دس رو گونه ها نکش.
 
این جدایی به خدا حق من نیست.
 
گریه های بی صدا حق من نیست.
 
مرگ این خاطره ها حق من نیست.
 
این غم بی انتها حق من نیست.
.....................................
 ثانیه به ثانیه شب و هر شب بی قرارا.
 
من شکستم تو دیگه تلخیشو به روم نیار.
 
بذار اشکام بریزن بذار بی نفس بشم.
 
نمیدونی من دارم چه عذابی میکشم.
 
این جدایی به خدا حق من نیست.
 
گریه های بی صدا حق من نیست.
 
مرگ این خاطره ها حق من نیست.
 
این غم بی انتها حق من نیست.
......................................

کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 89/12/12:: 11:36 عصر     |     () نظر
 
ناخدای کشتی دریای غم

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

اما نه زندگی صحنه ی جنگ است و امید ...

امید به اینکه  بتونی  قله ی قاف را فتح کنی  بجنگی  انقدر پایدار که لشگر تنهایی وسپاه بی کسی رو شکست بدی !!!

با یه قلب  عاشق وبا امید و توکل برو به جنگ زندگی برو قله ی قاف قلب عشقت رو فتح کن و پرچم دلدادگیت رو نصب .

من حرکت کردم  شاید عجیب باشه اما کشتی بی کسی هام با کمک یه جوانمرد تو دریای غم پهلو گرفته

می دونید اونی که خسته از بازی زندگیه اونی که غم رو می شناسه اونی که از سرزمین تند باد های وحشی  سرنوشت اومده  می تونه یه راهنمای خوب باشه یکی که خودش راه رو نشون بده و خودش راه  باشه وهمراه .

یه جوانمرد یه انسان  که بتونه  احساس رو بهت بر گردونه  هر چند که غرور ش شکسته باشه و و احساسش  رو زیر  سم نامهربونی ها لگد مال کرده باشن

من حرکت کردم که عاشق بشم  شاید روزی منم مسافر تقدیر شدم(یا بودم ) یا ناخدای یه کشتی تو دریای غم یا یه عابر تو سرزمین تند باد سرنوشت یا یه رهگذر تو شب مهتابی

اما حالا فقط یه سربازم یه عاشق که می رم قله رو فتح کنم  یه قلب !!!!!!!!

نمی دونم می تونم فتحش کنم یا نه

اگه فتحش کردم قلبم رو توی قله دفن می کنم

می تونم فتحش کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 86/3/31:: 1:36 صبح     |     () نظر