سفارش تبلیغ
صبا
[ و چون زیاد بن ابیه را به جاى عبد اللّه پسر عباس به فارس و شهرهاى تابع آن حکومت داد ، در گفتارى دراز که او را از گرفتن خراج پیش از رسیدن وقت آن نهى فرمود گفت : ] کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگى وادارد و بیدادگرى شمشیر را در میان آرد . [نهج البلاغه]
دخترک
 
خاطرات
دلـم کــه گــرفـتـه بـاشـــد ...
 
 
با صدای دســتـفــروش دوره گرد هم گــریه میکنم ؛
 
 
چه برسد بــه مرور خاطرات ِ بـا تــو بودنـــم ..
 
 

کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 90/3/25:: 9:46 عصر     |     () نظر
 
ما؟

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟!

پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!

از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...

اصلا این "او" را که بازی داد؟!...

که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!

می بینی

قصه ی عشقمان!


فاتحه ی دستور زبان را خوانده است


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 90/2/12:: 12:27 عصر     |     () نظر
 
متشکرم

 

از وقتی عاشق شدم
 
 
فرصت بیشتری پیدا کردم
 
فرصت بیشتری برای اینکه
 
 پروازکنم وبعدزمین بخورم !
 
واین عالی است !...
 
هرکس شانس پروازکردن
 
وبه زمین خوردنرا ندارد
 
تواین شانس رابمن بخشیدی
 
متشکرم ! !

 
 

کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 89/11/19:: 11:21 عصر     |     () نظر
 
گلایه رو گلایه رو گلایه

من از دست تو بردم شکایت به قناری

که من آواز عشقم ولی طاقت نداری

 

 

من از دست تو بردم شکایت به ستاره

که تو چشمات نداری برام یه تک اشاره

 

 

شکایت رو شکایت رو شکایت

از اینجا شاکییم تا بی نهایت

 

 

گلایه رو گلایه رو گلایه

چقدر دلگیرم از گوشه کنا یه

 

 

من از دست تو برم شکایت پیش مهتاب

که از گلدونه چشمام چقدر چیدی گل خواب

 

 

من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید

که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید

 

 

گلایه رو گلایه رو گلایه

 

 

 

تو هر گلدونه سنگی گل و گلناری انگار

تو چشم عاشق من فقط گل خاری انگار

تو هر گلدونه سنگی گل و گلناری انگار

 

چقدر دلگیرم از گوشه کنا یه

تو قلب نازک من فقط گلخاری انگار

 

 

شکایت رو شکایت رو شکایت

از اینجا شاکییم تا بی نهایت

 

 

گلایه رو گلایه رو گلایه

چقدر دلگیرم از گوشه کنا یه

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 88/12/9:: 4:27 عصر     |     () نظر
 
عشق

عشق

 

عشق یعنی گفتگوی بی کلام

عشق یعنی الوداع بی سلام

 

عشق یعنی چشمان خیس من

عشق یعنی زجر دوری از وطن

 

عشق یعنی وحشت از هجران یار

عشق یعنی صبر وزخم انتظار

 

عشق یعنی وسعت سبز صفا

عشق یعنی با وفاو بی ریا

 

عشق یعنی قلب هاو رازها

عشق یعنی ناز ها وسازها

 

عشق یعنی پر زدن در آسمان

عشق یعنی سوختن در راه آن

 

عشق یعنی عاشق ودیوانه وار

عشق یعنی مردن افسانه وار

 

عشق یعنی گریه های مهروماه

عشق یعنی سینه های پر زآه

 

عشق یعنی اشک های عاشقان

عشق یعنی رازهای عارفان

 

عشق یعنی عطر گل های بهار

 عشق یعنی سوختن در هجر یار 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 85/10/8:: 11:50 صبح     |     () نظر
 
دلتنگی

خدایا همیشه و هر جایی کنا رم بودی هر وقت ترسیدم پناهم بودی هر وقت خسته شدم تکیه گاهم همیشه روی شن ها ی ساحل دریای زندگی من با اینکه همیشه تنها بودم دو تا رد پا دیده می شد پایی که پا به پای من می اومد ودر هر لحظه حامی بزرگ منه کوچیک بود از همهء غصه هام و قصه هام خبر داشت حتی او ناییکه  برای خودم غریبه بودن اما خدایا چرا چرا اون روز تو اون گرفتاری تنهام گذاشتی چرا مثل همیشهحمایتم نکردی مگه نگفتی بنده برام بنداست صداکنه به دادش می رسم چرا دیگه روی شن های ساحل فقط یه رد پا ست چرا

چون تو کم اوردی ای بندهء بیپناه من و اونجا توی اون مشکل فقط من پیش رفتم و به این خا طره که فقط یه رد پا هست مطمئن باش هر جایی تو هر برگ از کتاب زندگیت فقط  حضور یکی را احساس کردی بدون تو اونجا نبودی ومن به جات و برای کمک به تو حل اون مشکل را به دوش گرفتم


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 85/6/3:: 10:41 عصر     |     () نظر
 
الهی 2

الهی خوب می دانی که مستم

همان که گوهر ایمان شکستم

همان که جام غفلت سر کشیدم

به روی بام ذلت پر کشیدم

همان که سجده ات از یاد بردم

به دریای جمالت دل سپردم

همان که بنده ات را خوار کردم

خلایق را زخود بیزار کردم

همان که آبرو را سر بریدم

به دنبال سگ شهوت دویدم

الهی من همانم من همانم

همان حیوان صفت کافر نشانم

الهی من اسیر اشک و اهم

الهی رو سیاهم روسیاهم

الهی گشته ام شرمنده ی تو

دلم خواهد که باشم بنده ی تو

الهی ای پناه بی پناهان

الهی توبه کردم از گناهان

الهی تو به حق درد مندان

ببخشا رو از این بنده مگردان


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 85/5/19:: 7:32 صبح     |     () نظر
 
الهی

پروردگارا همیشه مرحمت وخداوندی از تو شامل حال ما می شود

اما آنچنان که شایسته و سزاوار ماست عمل های نا شایست از ما سر می زند

اگر حتی بدون گناه ما را عذاب و رنج دهی باز هم عدل کرده ای

و اگر قلم عفو بر گناهان ما بکشی لطف کرده ای

اگر انسان را قدرت بدهی مقامش از فرشتگان هم بالا تر می گذرد

و اگر پرورش دهی همین انسان خاکی از ثریا هم می گذرد

خدایا دل های پرهیز گاران تو از ترس خون می شود

باز در عین حال از کمال لطف و مرحمت تو دلشان امیدوارمی شود

پروردگارا به عظمت و برتری خودت قبول کن

زیرا اگر کسی را رد کنی هیچ پناه و مکانی برای او نیست

پروردگاراهر آنچه شرط خداوندی بود تو انجام دادی

اما آنچه که شایسته ی بندگی تو باشد انجام نداده ایم


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 85/5/3:: 5:1 عصر     |     () نظر
 
کوتاه اما ناب 1


تقدیم به همه ی کسانی که حیاتشان با خور شیدعشق

نمناکی اشک و سبزی لبخند نقاشی شده است

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم او در فغان و در غوغاست

 

به روز قیامت مرا غمی که هست این است

که روی مردم دنیا دوباره باید دید

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد

کاش می شد فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در غروب لحظه ها

لحظه ی دیدار را تجدید کرد

می دانم استخر لیاقت میزبانی نیلوفر را ندارد

اما مگر دل من استخر بود که لایقش ندانستی

 

من از نهایت دردم نگفته ام اما بدان که نگاهم همیشه بارانی است

 

خدایا آسمان را از پرنده

آب را از ماهی

وعشق را از دل من مگیر

 

بهار زندگانی ام خزان شد

گل عشقم نسیب این وان شد

نمی دانم خدا با او چه کردم

که یکباره چنین نا مهربان شد

 

ساز دلم را کوک کن تا تو لحظه ی عشق

خواب نمونم

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 85/5/3:: 4:48 عصر     |     () نظر
 
زندگی

زندگی شهد گل است که زنبور زمان می خوردش

آنچه می ماند عسل خاطره هاست


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط اوا 85/5/2:: 8:14 عصر     |     () نظر
   1   2      >