سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دخترک
[ و چون از صفین باز مى‏گشت ، به گورستان برون کوفه نگریست و فرمود : ] اى آرمیدگان خانه‏هاى هراسناک ، و محلتهاى تهى و گورهاى تاریک ، و اى غنودگان در خاک اى بى کسان ، اى تنها خفتگان اى وحشت زدگان شما پیش از ما رفتید و ما بى شماییم و به شما رسندگان . امّا خانه‏ها ، در آنها آرمیدند ، امّا زنان ، به زنى‏شان گزیدند . امّا مالها ، بخش گردیدند . خبر ما جز این نیست ، خبرى که نزد شماست چیست ؟ [ سپس به یاران خود نگریست و فرمود : ] اگر آنان را رخصت مى‏دادند که سخن گویند شما را خبر مى‏دادند که بهترین توشه‏ها پرهیزگارى است . [نهج البلاغه]
 

یکشنبه 2 بهمن 90 , ساعت 6:41 عصر

بخوام از تو بگذرم
من با یادت چه کنم ؟

تو رو از یاد ببرم

با خاطراتت چه کنم؟

حتی از یاد ببرم

تو و خاطراتتو

بگو من

با این دل خون و خرابم چه کنم؟

تو همونی که واسم

یه روزی زندگی بودی

توی رویاهای من

عشق همیشگی بودی

آره سهم من فقط

از عاشقی یه حسرته

بی کسی

عالمی داره

واسه ما

یه عادته !





 


سه شنبه 22 آذر 90 , ساعت 9:48 عصر


در کار عشق ما همیشه اما بود


بی جانی ریشه از ساقه  پیدا بود


 


 


آن شب که گفتی باورم کن باتو می مانم


 دلواپسی های من از صبح فردا بود


 


آن شب که گفتی  با تو هستم تا که  دنیا هست


باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود


 


در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست


 پایان عشق ما پایان دنیا نیست


 


مثل  زلال اب من باورت کردم


 مینای یک رنگی در ساغرت کردم


 


سلطان قلب خود  تاج سرت کردم


در چشم دل  پاکان هی در برت کردم


 


آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم 


   دلواپسی های من از  صبح فردا بود


 


آن شب که گفتی  با تو هستم تا که  دنیا هست



 باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود 


یکشنبه 20 آذر 90 , ساعت 10:30 عصر

از تـو بـرایـم چه مانـده است ؟!
صندوقی پـُراز گلایه ... قـاب عکسی خالی ...
دقایقی که می خواهمت و نیستی ...
حرفـهایی که می خواهـم و نمی زنی ...
شنیدنی هایی که می خواهـم و نمی گویی ...
سـردی آمـدن هـا و گرمی اشـک و تعلیـق و انتـظار ...
و بی خبـری هـای پی در پی !
مـِهری که دارم می خـری وَ بی مِهـر دور می اندازی ...
کـلامی که نیـاز دارم و مجـالی نـداری بـرای بیـانش !
و خـاطرات ...


................................................................................................


 


 


 


از کجا بنویسم
که باز دلت نگیرد و از پیشم نروی
از تلخی های دلکم
پیش دوست و غریبه نگویم
بی هیچ سخنی از دلتنگی ها
لبخندی بر لب آورم که خود نیز ندانم این لبخند از غم های دفن شده در صندوقچه دلم است
یا ازبی کسی هایم
لیوانی پر از آب بر می دارم و به جای نوشیدنش
بر روی خودم می ریزم شاید از این حال رخوت بیرون آیم...





پنج شنبه 12 آبان 90 , ساعت 8:44 عصر

همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه!...
گفتم:می دونم!
گفتن:این یعنی دوستت ندارهااااا!...
گفتم: می دونم!
گفتن:خره یه روز میذاره میرها تنها میشی !...
گفتم:می دونم!
گفتند:پس چرا ولش نمی کنی؟...
گفتم:این تنها چیزی که نمی دونم !!!!




سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی










خیلی احساس بدی داری وقتی که با تمام وجودت
کسی رو دوست داری و اون اونقدر پست
باشه که برای دیدن قلبت باید دکمه های لباستو باز کنه













 









پنج شنبه 28 مهر 90 , ساعت 3:39 عصر

سلام عزیزم


 


اول اول می خوام بگم خوش اومدی به کجا ؟ به دنیا دیگه


 


تو خونه سبد سبد گلهای یاس و میخک


عروسکم دوست دارم تولدت مبارک


 



امروز تمام ستاره های آسمان میهمان جشن من هستند زیرا که فرشته ای از آسمان آمده تا طعم خوش آسمانی بودن را به من بچشاند !! عزیزم


 


... سالگرد حضورت در میان زمینی ها مبارک


 


خانوم کوچولو اگه از امروز بخوام حساب کنم 1.5 سال دیگه شروع می کنی راه رفتن و هم قدم قدم هام می شی 


 


2 سال دیگه اسممو صدا می کنی و یه دنیا شورو شوق به دلتنگم می اری


 


5 سال بعد از اون دوسال هم قدمم می شی برای رفتن به مدرسه و ثبت هزار تا خاطره خوب


 


روزها ماه هاو سال ها گذشت سنگ صبور م امروز شدی همدم همه دلتنگی هام  امروز16 سال از اون 7 سال گذشته و تو یه خانوم زیباو


 


مهربونی  گل نازم هیچ حرفی ندارم بهت بگم جز اینکه خدا با آفریدن تو منت به سرم گذاشته و منو خوشبخت ترین خواهر روی زمین کرده


 


همیشه دنبال یه بهونه بودم که یه حرفی بهت بزنم اما امروز خود بهونه اومده سراغم  سالگرد تولدت مبارک عزیزم  تولد بهونه منم مبارک



 



 



 


 


 


 


 


یکشنبه 10 مهر 90 , ساعت 10:49 عصر

کافیست کسی اسمم را صدا بزند

بعد از اسمم ویرگول بگذارد!


کمی مکس کند و بگوید:خوبی؟


آن وقت هیچ نمی گویم ، فقط از گریه منفجر می شوم!



 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

http://www.haftto.com?rgm=seyedi